شب آرامتر از همیشه روی شانههای شهر نشسته بود و من میان تمام پنجرههای خاموش دنبال نوری میگشتم که شاید از یاد برده بودم خودم آن را روشن کردهام باد آمد چند برگ از خاطراتم را ورق زد و رفت من ماندم با درختی که هنوز ایستاده بود با آسمانی که هنوز دور بود و قلبی که با تمام شکستگیهایش هنوز به سمت فردا میتپید
برچسب:
نویسنده: میلاد قاسمی
تاريخ: سه
شنبه
20 مرداد
1405 ساعت: 13:30